على محمدى خراسانى

366

شرح منطق مظفر (فارسى)

يك سلسله قضاياى مشهوره باشند تا مجادل بتواند از آن‌ها در مقدّمات استدلال جدلى استفاده كند . گرچه خود موضع ، اصل و قاعدهء كليّه ممكن است از قضاياى مشهوره باشد و به‌ندرت در مقدّمات جدل مورد استفاده قرار گيرد . مثلا « كلّ ظاهر حجة » يك اصل است كه مشتمل بر فروعات بسيارى است از قبيل : ظهور امر در وجوب ، نهى در حرمت ، مطلق در اطلاق ، جمله شرطيّه در مفهوم و . . . و هركدام از اين‌ها براى كسى كه در فنّ اصول يا فقه جدل مىكند مفيد است خود قضيّهء اصل هم كذلك . ممكن است خود قضيّهء اصليّه از قضاياى مشهوره نباشد ولى قضايايى كه از آن منشعب مىشوند از مشهورات باشند كما هو الغالب . در اين‌جا سه مثال مىآوريم براى موضع كه در هريك از آن‌ها خود موضع مشهوره نيست ولى انشعابات آن همه از مشهورات و مسلّمات بوده و مورد اعتراف مردم است . مثال اوّل : قضيّهء اصل يا موضع يا قاعدهء كليّه : هرگاه احد الضدين ( حدوث ، زوجيّت ، احسان و . . . ) در موضوعى ( ممكنات ، عدد چهار ، اصدقاء و . . . ) يافت شود لازمه‌اش آن است كه ضدّ ديگر ( قدم ، فرديّت ، اسائه و . . . ) در موضوعى ديگر ( واجب الوجود ، عدد سه ، اعداء و . . . ) كه ضدّ موضوع قبلى است موجود شود . خود اين قضيّه با همين تعبيرات در ميان مردم از جملهء مشهورات نيست و هدف مجادل را تأمين نمىكند و به زودى وجه عدم شهرت آن خواهد آمد ولى فروعات آن مشهورانند . قضاياى فرعيه و انشعابات : 1 . اگر احسان كردن به دوستان پسنديده باشد پس اسائه و بدى كردن با دشمنان هم نيكو است . 2 . اگر معاشرت و هم‌نشينى با جاهلان ناپسند است پس به‌همين نسبت بريدن از دانشمندان مذموم است . 3 . اگر حقّ آمد حتما باطل مىرود ( و اجتماع آن دو نشايد چون اجتماع ضدّين است ) . 4 . هرگاه اغنياء و ثروتمندان فزونى يافتند حتما فقراء در جامعه كم مىشوند . 5 . اگر فقراء افزون شدند پس اغنياء كم مىشوند و . . .